محمد تقي جعفري

300

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اى كه تو از ظلم چاهى مىكنى از براى خويش دامى مىتنى بر ضعيفان گر تو ظلمى مىكنى دان كه اندر قعر چاه بىبنى گرد خود چون كرم پيله بر متن بهر خود چه مىكنى اندازه كن مر ضعيفان را تو بىخصمى مدان از نبى إذ جاء نصر اللَّه بخوان گر تو پيلى خصم تو از تو رميد نك جزا طيرا ابابيلت رسيد گر ضعيفى در زمين خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان گر بدندانش گزى پر خون شوى درد دندانت بگيرد چون كنى شير خود را ديد در چه و زغلو خويش را نشناخت آن دم از عدو عكس خود را او عدوى خويش ديد لا جرم بر خويش شمشيرى كشيد اى بسا ظلمى كه بينى در كسان خوى تو باشد در ايشان اى فلان اندر ايشان تافته هستى تو از نفاق و ظلم و بدمستى تو آن توئى وان زخم بر خود مىزنى بر خود آن دم تار لعنت مىتنى در خود اين بد را نمىبينى عيان ورنه دشمن بوده اى خود را به جان حمله بر خود مىكنى اى ساده مرد همچو آن شيرى كه بر خود حمله كرد چون به قعر خوى خود اندر رسى پس بدانى كز تو بود آن ناكسى شير را در قعر پيدا شد كه بود نقش او آن كش دگر كس مىنمود هر كه دندان ضعيفى مىكند كار آن شير غلط بين مىكند اى بديده خال بد بر روى عم عكس خال تست آن ، از عم مرم چون كه خرگوش از رهائى شاد گشت سوى نخجيران روان شد تا به دشت شير را چون ديد محو ظلم خويش سوى قوم خود دويد او پيش پيش شير را چون ديد كشتهء ظلم خود مىدويد او شادمان و بار شد